پارهای از رمان تازه و منتشرنشدهی فرهاد جعفری
فصل افتتاحیهی رمان منتشرنشدهی «قطار چهار و بیست دقیقهی عصر» (ادامهی رمان کافه پیانو) /ورودی/ «کافه پیانو» نگرفت و با آن استقبالی که به خیالش بودم، مواجه نشد. هیچکس به آن خو نکرد و جزء عادتهای روزانه اش نشد که دم غروب یا آخر شب، دست کسی را بگیرد، پا بشود بیاید پیانو و یکیدو ساعتی از روز را توی کافهای سر کند که اسمش پیانوست اما جالب که هیچکس تویش پیانو نمیزند.
ادامه نوشته
+ نوشته شده در ساعت توسط
|