شکوه طبيعت در نگاه آنسل آدامز

سيدجليل حسيني‌زهرايي

 

تسلط آدامز(1984- 1902)در شناخت و آموزش فنون پيچيده‌ي عکاسي حرفه‌اي، افزون بر استادي وي در کار آفرينش منظره‌هاي شگفت‌انگيز طبيعي، بي‌نياز از شرح و تفصيل است. آدامز در قلمرو عملي عکاسي همچون منظره‌گري توانا و با بينش که عکسهايش در زمره‌ي برجسته‌ترين تصويرهاي تاريخ عکاسي‌اند به شمار مي‌آيد، و در زمينه‌ي نظري عکاسي هم چون پژوهنده‌اي موشکاف و دقيق که حاصل پر بار يافته‌هاي خود را بدون امساک در قالب کتابهايي در اختيار دوستداران عکاسي نهاد و تجربياتش را در طول سالهاي متمادي تدريس در مرکزهاي مختلف هنري در دسترس هنرآموزان اين رشته قرار داد. آدامز در کار آفرينش هنري خود با پرداختن به منظره‌سازي، به قلمرويي از عکاسي گام نهاد که شايد بتوان آن را همزاد پيدايش عکاسي و به طور مسلم همزاد پيدايش داگر ئوتيپ در (1839) به شمار آورد. عکاسي در روزهاي نخست با محدوديت‌هاي فني بسياري مواجه بود، لزوم اعمال زمانهاي نوردهي طولاني مانع از آن مي‌شد که عکس گرفتن از موضوع‌هاي متحرک امکان‌پذير گردد. و همين محدوديت رفته رفته سبب گرديد که عکاسان به عکسبرداري از موضوعهاي بي حرکت، و از آن ميان منظره‌ها، روي آورند. عکاسي تبديل به وسيله‌اي براي ثبت منظره‌هاي شهري و طبيعي شد.

بي‌ترديد آنسل آدامز نخستين هنرمند عکاسي است که عکاسي منظره را به مرزهاي کمال فني رساند. وي شيوه‌اي مرسوم به «نظام ناحيه‌اي» را ابداع نمود که بنابر آن موضوع به ناحيه‌ها يا زمينه‌هايي تقسيم ميگردد و سپس شدت هر ناحيه به وسيله‌ي نورسنج اندازه‌گيري مي‌شود. به اين ترتيب عکاس قادر مي‌گردد که از پيش کيفيت بازسازي رَنگدرجه‌هاي عکس را کنترل کند.

آدامز که منحصراً بسوي عکاسي منظره گرايش نمود، توفيق يافت که حساسيت، مفهوم ترکيب و تعادل را که احتمالا از موسيقي به ميراث برده بود در آفرينش منظره‌هاي طبيعي به کار زند. وي که پيانو نوازي چيره دست بود، قاعده‌هاي محتوايي آهنگسازي را در روح کار تصويري خود ادغام کرد و منظره‌هايي را بوجود آورد که در سمفونيهاي با عظمت و پر شکوه تداعي ميشوند. آدامز اين کيفيت محتوايي را با دقت فني و علمي فوق‌العاده‌اي در آفرينش اثر خود مي‌آميخت. به طرزي که پيش از عکسبرداري به طور دقيق و جزء به جزء پيش‌بيني ميکرد که بخش‌هاي مختلف موضوع مورد نظرش به چه نحو بر روي عکس ثبت خواهد شد. خود در اين باره مي‌گفت: پيش از نور دادن فيلم منفي بايد دقيقاً بدانم نتيجه‌ي نهايي چگونه خواهد شد. آفرينش هنري من مبتني است بر «پاسخ»ي که به موضوع در برابر خود مي‌دهم و بر مجموعه‌ي تجربه‌ي حسي و عقلي که حاصل کرده‌ام»

بدين سان منظره‌هاي شگفت‌انگيزي که آدامز از غرب آمريکا تهيه نمود. همچون «ويليامسن از مانزانار» (1943) يا «ماه بر روي هاف دُم» (1941) کوشش پيوسته‌ي وي را در ساخت دقيق و متعادل تصوير، و حساسيت و دلدادگيش را نسبت به نمادهاي پر شکوه طبيعي نشان مي‌دهند. نمادهايي که آدامز همواره با بينايي ژرف خاص خود سعي داشت تا سيماي خيال‌انگيز آنها را در حد کمال زيبايي و استحکام هنري بازسازد. آدامز براي بيان شدت وجد و احساس شاعرانه‌اي که در برخورد با مظاهر طبيعت به وي دست مي‌داد. به تصوير سازي از منظره‌هاي پر عظمت کوهسارهايي که ستيغ هايش در ابرها ناپيدا شده‌اند. درياچه‌هاي يخ زده و منجمدي که در برابر صخره‌هاي عظيم کنارشان بي‌حرکت نشسته‌اند، آبشارهايي که از فراز کوهها بر تخته سنگهاي مورب فرو مي‌ريزند. آسمان تيره‌اي که سپيده در کار دميدن آن را روشن ساخته و ... مي‌پرداخت و پايندگي و مانايي نمادهاي طبيعي را در برابر ميرايي و زوال‌پذيري حيات بشري پيش چشم بيننده مي‌آورد.

آنسل آدامز نامي است که به تاريخ هنر عکاسي پيوسته است. در پايان به بخشي از گفته‌هاي او مي‌پردازيم: من بدان چيزها که باليده‌اند و به چيزهايي که با شکوهمندي باليده و مرده‌اند اعتقاد دارم به آدميان و به سيماهاي ساده زندگي انسان و به رابطه‌هاي انسان با طبيعت اعتقاد دارم. اعتقاد دارم که انسان بايد از لحاظ ذهني و اجتماعي آزاد باشد و با تصديق نمودن زيبايي بي‌منتهاي جهان و با کسب کردن اطمينان لازم براي ديدن و بيان نمودن ديد خود وجودش را قوت بخشد و اعتقاد دارم که عکاسي يکي از وسيله‌هاي بيان نمودن اين تصديق و نايل آمدن به سعادت و ايمان است.