شعر
...
غلامرضا بروسان
من فرق کردهام
بايد باشي و ببيني
اختلافِ سر و دستم را
دعواي پيشاني مرا با مشت
بايد باشي و ببيني
هر دگمهاي که ميافتد
سوزني به فکر پيراهنم فرو ميرود
با اين آتشي که بپا کردهام
از ميان من
اي کاش
رودخانهاي ميگذشت
+ نوشته شده در ساعت توسط
|