شعر
آنيما(۱)
ناهيد آجقان
آنيما!
دستت را که دراز ميکني
افقي ميگشايد
تا
آن سوي زمين
که
جاي خاک و خار و خواهش
خالي است
وَ تنها
عقربهاي بزرگ
زمان را
رَج ميزند
در بي وَزني
وَ تو
در بيهيأتي کيهاني خود
مستأصل ماندهاي!
ميان سيب وُ
زمين
وَ پا در هوايي بوتيماري غمگين را
داري
که
بر صخرهي تاريک
نوک ميزند!
۱. «آنيما» صورت ازلي زن ناخودآگاه در ذهن شاعران که ميتوان آن را به طور کلي چهرهي معشوق ساخته و پرداختهي ذهن شاعر هم ناميد. از هر دستي چه زن و چه مرد و...
+ نوشته شده در ساعت توسط
|