شعر
خوان آخر
فرامرز سليماني(نيويورک)
جام مينايي مي سدّره تنگدليست
منه از دست که سيل غمت از جا ببرد
راه عشق از چه کمينگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد
حافظ
(پايانهي خونخواهي سياوش)
گرد کدام ماه ميچرخد
گيسوي گريه گونش
پس از آن روز آغازين
که رخشي بيسوار
به راه ميچمد؟
و خيمهيي بر آيش دست مال
بر دامچاه بيزاري چغاد
پهلوي پهلوان را ميپايد
يا که از گوشهي نگاهش
دلواپس بارشي ست؟
گرد کدام گيسوي گريه گون
امشب
ماه مه گرفته به شورشي
شيون دارد؟
حتا خاک را به جامهي تنش دريغ ميکند
+ نوشته شده در ساعت توسط
|