<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ماهنامه‌يِ هنر</title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 17 Nov 2008 19:36:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پاره‌ای از رمان تازه و منتشرنشده‌ی فرهاد جعفری</title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description> فصل افتتاحیه‌ی رمان منتشرنشده‌ی «قطار چهار و بیست دقیقه‌ی عصر» (ادامه‌ی رمان کافه پیانو)
 



/ورودی/




«کافه پیانو» نگرفت و با آن استقبالی که به خیالش بودم، مواجه نشد. هیچ‌کس به آن خو نکرد و جزء عادت‌های روزانه اش نشد که دم غروب یا آخر شب، دست کسی را بگیرد، پا بشود بیاید پیانو و یکی‌دو ساعتی از روز را توی کافه‌ای سر کند که اسمش پیانوست اما جالب که هیچ‌کس تویش پیانو نمی‌زند.</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 19:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هنر4؛ منتشر شد</title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>چهارمین شماره از ماهنامه‌ی بین‌المللی هنر منتشر گردید. در این شماره می‌خوانیم: بخش اول از رمان تازه‌ی فرهاد جعفری؛ پرونده‌ی ویژه‌ی پنجاه‌سالگی &quot;سرگیجه&quot;ی هیچکاک؛ نگاهی به نقاشی‌های ایران درودی؛... 
وآثاری از: احمد پوری, علی‌اشرف درویشیان,شمس لنگرودی, قاسم صنعوی، علی عبداللهی,رضا قیصریه, فرشته مولوی, حسن میرعابدینی, و...</description>
<pubDate>Mon, 17 Nov 2008 19:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه‌ی داستان خراسان/روشنايي به روايت سيم خاردار </title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>وحيد حسيني:
روي طبقه‌ي سومِ تختِ پر سر و صدا دراز كشيده‌ام، اما هنوز بيدارم. از سر پُست كه برگشته‌ام تا حالا با خودم كلنجار مي‌روم كه توالت را جاي يك صورت فلكي‌ گرفتن اشتباه بزرگتريست، يا دست انداختن هم‌زبانت. و هنوز از اين درگيري جنون‌آسا خلاص نشده‌ام كه زلزله مي‌افتد توي چار ستون بدنم. </description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 21:05:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه‌ی داستان خراسان/هرزه‌نگاري در بين‌النهرين</title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>شهریار وقفی‌پور:
٢٦ دي‌ماه ١٣٧٧ بود. ٢٠ سال از فرارِ شاهِ ايران مي‌گذشت. ساعت ٨ شب بود و كلاغي كه روي شاخه‌ي لُخت درختي، روبه‌روي خانه‌ي پلاك ١٧ نشسته بود، پريد و روي شاخه‌ي درختي ديگر نشست. از توي خانه صداي فريادِ بلندي برخاست. يك ساعت بعد مأمورانِ آگاهي در محل حاضر شده بودند. ابراهيم نبوي‌نژاد با چاقو به قتل رسيده بود.</description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 20:43:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه‌ی داستان خراسان/او از لب من</title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>حسن میرزايي:
جنازه‌اش‌ را زمين‌ تف‌ مي‌كند بيرون‌. مثل‌ اين‌كه‌ يك‌ نفر تازه‌ خاك‌ها را كنار زده‌ و او را روي‌ تل‌ِ خاك‌ِ كنار قبر دراز كرده‌ است‌.
هر روز تا مي‌رسيدم‌، انگار دفعه‌ي‌ اولي‌ است‌ كه‌ چنين‌ اتفاقي‌ افتاده‌، قلبم‌ تند تند مي‌زد و چشم‌هايم ‌دور تا دور مي‌گشت‌ كه‌ آيا كسي‌ ديده‌ يا نه‌؟
با اين‌ كه‌ مجبور شدم‌ نزديك‌ رودخانه‌ برايش‌ قبري‌ دست‌ و پا كنم‌ اما تا حالا به‌ ياد ندارم‌ آب‌ رودخانه‌ آن‌‌قدر بالا آمده‌ باشد كه‌ او را خيس‌ كند و يا با خودش‌ ببرد. </description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 20:40:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه‌ی داستان خراسان/يك جلد «چنين گفت زرتشت» با شمشير سامورايي </title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>علیرضا محمودي ايرانمهر:
ازهمون اول فهميده بودم علي آدم عجيبي يه. مي‌دونستم بالاخره كاري مي‌كنه كه هيچ‌كي ازش سر در نياره! اولين دفه كنار زاينده‌رود ديدمش، بالاتر از پل خواجو. هم اتاقيم معرفيش كرده بود. گفته بود يكي از خرخون‌هاي دانشكده‌ي تاريخ مي‌خواد «انجمن دانشجويي حاميان كوروش» راه بندازه، </description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 20:36:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه‌ی داستان خراسان/ضرورت</title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>سعید طباطبایی:
خودکار را در فاصله‌ای از کاغذ نگه داشته‌ام مگر که چیزی از شریان‌های مغزم عبور کند. نوشتن اصلا ساده نیست. به خصوص وقتی بخواهی برای یک غریبه که چندان هم نمی‌شناسیش از مکنونات قلبی‌ات که درباره‌ی آنها هم زیاد نمی‌دانی بنویسی. قلم را با فاصله از کاغذ نگه ‌می‌داری و صبر می‌کنی تا همهمه و سروصدای بیرون، ذهنت را شکل دهد. به صدای دختری گوش می‌دهی که با صدای بلند در بالکن آپارتمانش با تلفن صحبت می‌کند. </description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 20:33:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه‌ی داستان خراسان/روزهایی...</title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>سيروس شمشادي:
آن‌قدر كراوات زدن را دوست داشت كه بارها گفته بود: «اين همه دردسر و بدبختي به همين يك قلم كراواتي شدن مي‌ارزد.» آخرين بار همان شب قبل در جمع دوستانش اين جمله را با افتخار گفته بود. 
</description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 20:26:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه‌ی داستان خراسان/بايد... بايد... فكري براي شام بكنم .  </title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>فرزانه خوش‌آهنگ قصر:
 روي راحتي رو‌به‌رويم نشسته. چايش را هورت مي‌كشد و مي‌گذارد روي عسلي مقابلش، بعد انتهاي كفِ دست چپش به بندهاي دست راستش فشار مي‌آورد تَتَرَق تَتَرَق و از خستگي‌شان مي‌كاهد، و بعد دست راست انگار دست چپ را مشت‌ومال مي‌دهد و بندها انگار پشت سرهم مي‌گويند آخيش. مي‌خواستم سرش  داد بزنم. بگويم: حيوان صد بار نگفتم چاي را هورت نكش. بگويم: نَفَهم. اُلاغ. نكن هي تِق تِق تِق. اعصابم خورد شد. </description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 20:23:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژه‌ی داستان خراسان/ابرزخم</title>
<link>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>فاطمه خلخالي استاد:
سال‌ها بود كه ارغوان موقع بالا رفتن از پله‌ها احتياط مي‌كرد. درحاليكه روزهاي زيادي در زندگيش بود كه وقتي از سر كار برمي‌گشت، دوست داشت چابكانه پله‌هاي آپارتمان را بالا بدود. يك بيماري ژنتيكي در تمام  بدنش پخش بود و هر بار كه مي‌خواست از جايي بالا برود و يا بدود ناگهان تمام زخم‌هايش به يادش مي‌آمد و سوزش و درد در وجودش مي‌پيچيد. وقتي يك بيماري حاكم می شود، بايد احتياط كرد.
 
</description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 20:16:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahnamehonar&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>mahnamehonar</dc:creator>
<guid>http://mahnamehonar.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
