تبليغاتX
ماهنامه‌يِ هنر

ماهنامه‌يِ هنر

 برادر پولدار

توبياس ولف

برگردان: اسد‌الله امرايي

پيت و دونالد برادرند. پيت، برادر بزرگتر، با زنش در سانتاکروز بنگاه معاملات ملکي دارند. پيت سخت کار مي‌کند و خوب پول در مي‌آورد اما فکر مي‌کند بيشتر از‌اين‌ها حقش است. دو دختر، يک قايق و خانه‌اي دارد که گوشه‌ي اقيانوس از پنجره‌ي آن پيداست. همچنين دوستاني که به اندازه‌ي خودشان دارند و آنقدر خوب زندگي مي‌کنند که بد پيت را نخواهند. دونالد برادر کوچکتر  مجرٌد است و به تنهايي زندگي مي‌کند. اگر کاري پيدا شود مثل نقاشي ساختمان يا از‌اين قبيل، قبول مي‌كند اگر نه روز به روز قرض‌هايش بيشتر مي‌شود.


ادامه‌یِ متن
+        | 

بلبل چرا مي خواند ؟

ميخائيل زوشچنكو[1]

برگردان : قاسم صنعوي

1

خداي بزرگ ، كارادبي كردن عجب مشكل بزرگي است ! آدم بايد كلي زحمت بكشد و عرق بريزد تا از تمام تله هايي كه سر راهش كار گذاشته شده خودش را در ببرد .

و اين جان كندن هم براي چه ؟ خيلي ساده ، براي نقل ماجراي عشق هاي آدم پيش پا افتاده اي مثل بيلينكين[2] !

حال كه او نه پسرعموي نويسنده است و نه برادرش . نويسنده پولي هم به او قرض نداده است و كوچك ترين وجه اشتراكي هم بين اين دو وجود ندارد . حتي اگر حقيقت مطلب را بگوييم ، اين بيلينكين براي نويسنده وجودي كاملاً بي اهميت است . به همين جهت هم هست كه نويسنده بهترين رنگ هاي جعبه رنگش را براي توصيف او به كار نمي برد واصولاً وقتي ندارد كه سر اين كار بگذارد ، به خصوص كه مطلقاً ظاهر و قيافه او را هم به خاطر نمي آورد .

ضمناً نويسنده در مورد شخصيت هاي كم و بيش مهم اين سرگذشت هم چندان مطالعه اي نكرده . دست بالا را كه بگيريد ، ليزت [3] به خاطر دلايل كاملاً خاص و شخصي ، يك مورد استثنايي به شمار مي رود . برادر او ، ميشل [4] ، خيلي كم تر بر صفحه‌ي خاطر نويسنده نقش بسته است . او جواني گستاخ ، داراي حالت تهاجمي ، چاقالو و بي مزه بود . پرداختن به ظاهر و قيافه او مطلقاً بي فايده است . اما درباره پيرزن ، مادر ليزت ( البته اگر بتوان چنين چيزي گفت)در صورتي كه خواننده اطلاعي به دست نياورده به هيچ وجه ضرري نكرده است

          بگذريم كه ترســيم تابلوي هنــري از پيرزن ها خيــلي هم دشـوار است .آن طور كه مي گويند،او پير ‌زني ريزه ميزه و كوچك اندام بوده ، همين و بس .


ادامه‌یِ متن
+        | 

خــانه‌ي نفرين شده

 

اميل گابوريو[1]

برگردان: قاسم صنعوي

چه بدگويي باشد و چه افترا ، سال هاي سال است كه مي گويند صاحب خانه ها را بايد دار زد .

وقتش رسيده كه در صورت وجود امكان ، در جهت اعاده‌ي حيثيت صاحب خانه ها تلاشي بشود . روي هم رفته ، آنها را به چه متهم مي كنند ؟ به اين كه مدام و بي هيچ دليل وعلتي اجاره بها را افزايش مي دهند .

بسيار خوب ! ولي در ميان آنها يكي هست كه چنين كاري نمي كند .


ادامه‌یِ متن
+        | 

گروهبان

عليرضا محمودي ايرانمهر

وقتي گروهبان به آسايشگاه آمد سه هفته بود كه هيچ كدام نخنديده بوديم. سيل جاده اصلي را خراب كرده بود و گروهبان با يك خر، دو روز كوه‌هاي برف گرفته را دور زده بود تا به پاسگاه مرزي برسد. براي‌مان نامه و سيگار و شكلات آورده بود. وقتي رسيد اولين جوك‌اش را تعريف كرد، پوتين هايش را كه در مي‌آورد جوك بعدي را تعريف كرد، بعد روي تخت نشست و شست پايش را ماليد و يك جك ديگر گفت. گروهبان هيچ يك از جوك‌هايي را كه در طول زندگيش شنيده بود از ياد نبرده بود. او تمام بعد از ظهر را جك مي‌گفت و تا شب آن‌قدر خنديده بوديم كه يادمان رفت در يك ماه گذشته دو نفر از ما در سنگر نگهباني بتوني، توي دهان خود شليك كرده‌اند. نيمه شب وقتي داشتيم روي تخت‌هاي‌مان سيگار مي كشيديم فهميديم گروهبان مجروح شيميايي ست. گلويش به خس‌خس افتاد، بعد آن‌قدر سرفه كرد كه نفس‌هايش تبديل به ناله‌هايي دردناك شدند و ما تا وقتي اولين تابش خورشيد از پنجره‌ي چهار گوش، روي ديوار سفيد آسايشگاه تابيد، از صداي جان كندن او نخوابيده بوديم.

 

+        | 

روندينو

پروسپر مريمه           

برگردان از: قاسم صنعوي

پروسپر مريمه در سال 1803 در پاريس زاده شده از جواني به رمانتيسم گرايش يافت با استندال پيوند دوستي برقرار كرد كار ادبي اش را در سال 1825 با مجموعه اي از نمايشنامه هاي كوتاه موسوم به تاتر كلاراگاتزول كه ادعا كرد فقط ترجمه اوست آغاز كرد، ولي خيلي زود آشكار شد كه اين نمايشنامه ها را خود او نوشته است.  در سال 1828 نمايشنامه تاريخي طغيان دهقانان را كه به شورش روستائيان فرانسه در قرن چهاردهم مربوط مي شد به چاپ رساند . رمان وقايع دوران پادشاهي شارل نهم او از دوران جنگ هاي مذهبي قرن شانزدهم فرانسه ياد مي كند . نخستين داستان هاي كوتاه مريمه ، تاريخ 1829 را دارند؛ او در آن سال و سال بعد هفت داستان كوتاه نوشت كه بعد تمام آن را در مجموعه اي به نام موزائيك (1833) گرد آورد . و طي سال هاي بعد داستان هايي با ارزش بسيار نوشت كه از جمله آن ها كارمن، كولومبا، ونوس ايل قابل ذكرند.

مريمه به شش زبان ايتاليايي ، يوناني، لاتين، انگليسي، اسپانيايي و روسي و ادبيات تاريخ آنها تسلط داشت. و آثاري از پوشكين ، لرمونتوف، گوگول و تورگينف را به زبان فرانسوي ترجمه كرد.

در سال 1834 بازرس كل بناهاي تاريخي شد و به اين مناسبت سفرهاي بسيار كرد و گزارش مبسوط و مشروحي نوشت، ولي اين سفرها برايش مايه خلق داستان هايي شد كه رنگ محلي در آن ها مشهود است . آشنايي اش با خانواده امپراتوريس سبب شد كه به درباره ناپلئون سوم راه يابد و به سناتوري هم برسد.

مجموعه مكاتبات او كه هفده مجلد را شامل مي شود و طي سالهاي 1941 – 1964 گردآوري شده، جامعه فرانسه و حتي اورپاي سالهاي 1825 تا 1870 را از نو زنده مي كند.

سبك مريمه كه الگويي از نثر كلاسيك است از رمانتيسم فقط رنگ و روي محلي را به عاريت گرفته است او گرچه به توصيف سوداهاي شديدي دلبستگي داشت، در بيان آنها به عمد از خود شور و حرارتي نشان نمي داد.

مريمه در سال 1870 درگذشت .

كارمن، گذشته از اپراهايي كه از روي آن ساخته شده ، تا كنون بيست و دو كارگردان سينمايي در كشورهاي مختلف مورد استفاده قرار گرفته است و از روي كولومبا نيز پنج بار فيلم تهيه شده است.

 

 


ادامه‌یِ متن
+        |