تبليغاتX
ماهنامه‌يِ هنر

ماهنامه‌يِ هنر

در انتظار شهر تار

بررسي نمايشنامه‌ي «فاندو و ليز» نوشته‌ي فرناندو آرابال

رضا خسروي

بن مايه اساسي فاندو و ليز يكي از اساسي‌ترين نگره‌هاي آثار آرابال است . مرگ يك روند تركيبي كه از ارتباط يك زن / كودك با يك شخصيت مرد / كودك كه در اثر كنش‌هاي نماشي به مرگ يكي از آندو ختم مي‌شود و اينگونه رستگاري تحقق مي‌يابد .

ليز : من مي‌ميرم و هيچكس ديگه بهم فكر نمي‌كنه.

فاندو : [با مهرباني] چرا ليز . من بهت فكر مي‌كنم ميام قبرستون ديدنت با يك گل و يك سگ و اين گفتگوي شروع نمايش در پايان آن جايگاهش به تمامي آشكار مي‌گردد .

ليز زني در درون يك كالسكه با پاهائي افليج است و تمام احتياجاتش از طريق يك مرد خشن با گرايشاتي ساديستي به نام فاندو به انجام مي‌رسد مردي كه به او قول داده است به هر طريقي كه شده او را به شهر تار برساند.

ليز : ميخوام كه دوباره بطرف شهر تار حركت كنيم.


ادامه‌یِ متن
+        | 

 

يکی، هيچ کس، صد هزار

نگاهي به نمايشنامه‌هاي فرناندو آرابال

رضا خسروي

 تئاتر اجتماعي ترين فرم هنري است و في نفسه طالب قراردادهاي بيشمار ، به نحوي كه رويدادهاي تئاتري ، در درون و بيرون صحنه مي‌تواند به شيوه‌ي سازمان يافته اتفاق بيفتد .

و اين شيوه‌ي سازمان يافته تا قبل از قرن بيستم فقط عقلاني و منطقي بود و داراي اصول غيرقابل ترديد كه حتي در رويدادهاي غيرعادي نيز خود را حفظ مي‌كرد و در عين حال قصد داشت براي تماشاگران تصوير اصيلي از جهان خود آنها فراهم كند؛ وقتي نياكان ما تشخيص دادند كه جهان حالتي از آشوب (=كائوس) را در خود دارد. چيزي كه غالباً آن را تشخيص مي‌دادند . هنرمندان سعي كردند از دل همان آشوب معنا را سازمان دهند. نظم را از روي بي‌نظمي ايجاد كنند و به آن چه بي‌شكل است شكل ببخشند.

«تئاتر نو» دهه‌ي 1950 ، كه خيلي زود به تئاتر «ابزورد» مشهور شد ، با دفع همه‌ي قواعد و تماس مستقيم با آشوب 25 قرن سنت را سرنگون كرد .

حمله‌ي بي‌امان و شديدتر به فرهنگ غربي به طور عمد و تئاتر غربي به طور اخص ، توسط آنتوانن آرتور با سلسله‌اي از يادداشت‌هاي برنامه‌اي ، رساله‌ها ، سخنرانيها و مقالاتي آغاز شد كه جمعاً در سال 1938 تحت عنوان «تئاتر و همزادش» منتشر شد .


ادامه‌یِ متن
+        | 

تمام عطرهاي عربستان

فرناندو آرابال

برگردان: قاسم صنعوي

 

مكاني كه ماجرا در آن روي مي دهد :

اسپانياي امروز [1]

دكور :

اين نمايشنامه را مي توان در خيابان به صحنه آورد. و نيز به طريق معمول در سالن اجرا كرد.

يك پارچه بزرگ داراي لكه خون از اين سر تا آن سر صحنه ، بالاي سر تماشاگران گسترده شده . لكه خون در وسط پخش مي شود . در زير لكه ، تماشاگري نيست ، فقط نوعي بشكه بزرگ چوبي گذاشته شده . در تمام طول نمايش ، خون قطره قطره از لكه روي بشكه مي چكد .

          يك ساعت بزرگ ديواري بالاي يك طرف فضاي نمايش (يا صحنه )جاي گرفته . در زير آن ، همسر مرد محكوم ، كه كلاهي از نوع كاسكت تلفنچي ها به سر دارد ، ديده مي شود .

آدمها :

مائيدا [2] ، همسر مرد محكوم به مرگ

ايبار[3] ، محكوم به مرگ

كشيش

ژنرال

بانكدار

سه نقش اخير را يك بازيگر به عهده دارد ، و بسته به اين كه كدام نقش را بايد به عهده بگيرد ، گريم مي كند .


ادامه‌یِ متن
+        | 

آخرين فرياد يک بورژوا

نگاهی به نمايشنامه‌ی «ماجرای باغ وحش» نوشته‌ی ادوارد آلبی

رضا خسروی

احتمالا پر منزلت‌ترين نويسنده آمريكايي در دهه شصت را مي‌توان ادوارد آلبي(1928 -       )  قلمداد كرد كه چهار نمايشنامه اول او كوتاه بودند. «جعبه شن  1959»، «روياي آمريكايی  1960» كه او را به جمع ابزورديست‌ها پيوند مي‌داد. اما با نمايشنامه چه كسي از ويرجينيا ولف ميترسد؟ (1962) كه نخستين نمايش بلند او بود اولين موفقيت را نصيبش كرد. ادوارد دوازدهم مارس 1928 در نيويورك متولد شد. زماني كه بيش از دو هفته از عمرش نمي‌گذشت پدر و مادرش او را به خانواده ديگري سپردند. خانواده اي كه او را به فرزندي سپرده بودند خانواده آلبی نام داشت كه خانواده اي ثروتمند و مشهور بود. پدر خوانده اش صاحب چند تماشاخانه بود و همسرش با 23 سال اختلاف سن يك مانكن مشهور بود.

او در بهترين مدارس آمريكا تحصيل كرد. اما ماجراجوئيهايش همه را به دردسر مي‌انداخت. در بيست سالگي همه آن امتيازات را ترك كرد. پادوئي، فروشندگي، نامه رساني شغلهايي بودند كه او مدتها با آنها سرگرم بود و اين تورنتون وايلدر بود كه با ديدن ذوق او وي را تشويق به نمايشنامه نويسي كرد . نخستين نمايش خود را به عنوان ماجراي باغ وحش به عنوان هديه تولد به خودش تقديم كرد كه ابتدا جدي گرفته شد اما پس از مدتي به همراه آخرين نوار كراپ از ساموئل بكت در برلين به صحنه رفت (1958) و او را به جمع ابزورديست‌های جهان وارد كرد.

 


ادامه‌یِ متن
+        |