در انتظار شهر تار
بررسي نمايشنامهي «فاندو و ليز» نوشتهي فرناندو آرابال
رضا خسروي
بن مايه اساسي فاندو و ليز يكي از اساسيترين نگرههاي آثار آرابال است . مرگ يك روند تركيبي كه از ارتباط يك زن / كودك با يك شخصيت مرد / كودك كه در اثر كنشهاي نماشي به مرگ يكي از آندو ختم ميشود و اينگونه رستگاري تحقق مييابد .
ليز : من ميميرم و هيچكس ديگه بهم فكر نميكنه.
فاندو : [با مهرباني] چرا ليز . من بهت فكر ميكنم ميام قبرستون ديدنت با يك گل و يك سگ و اين گفتگوي شروع نمايش در پايان آن جايگاهش به تمامي آشكار ميگردد .
ليز زني در درون يك كالسكه با پاهائي افليج است و تمام احتياجاتش از طريق يك مرد خشن با گرايشاتي ساديستي به نام فاندو به انجام ميرسد مردي كه به او قول داده است به هر طريقي كه شده او را به شهر تار برساند.
ليز : ميخوام كه دوباره بطرف شهر تار حركت كنيم.
ادامهیِ متن
