تبليغاتX
ماهنامه‌يِ هنر

ماهنامه‌يِ هنر

تاريکنايي که بايد پشت سر مي گذاشتيم !

يادداشتي بر « گاه نگاشت آنامگدالنا باخ » ساخته‌ي  ژان ماري اشتروب / دانيل
اوييه

اميد جوهری

« يکي از نقاشي هاي موديلياني تکان مي خورد ، نقاشي براک پاره مي شود ... نقاشي کلاين کج مي شود و نقاشي مادرول زمين مي افتد و خُرد مي شود . »
1





گسستي در يگانگي اجرايي باروک : صداي يکنواخت آنا مگدالنا باخ ، خواننده‌ي جوان سوپرانوي دربار کوتن که از چگونگي آشنايي اش با « موسيقيدان ِ شهر »2 مي گويد .


يادداشتي درباره‌ي گاه نگاشت ِ آنامگدالنا باخ ، و نه حتي يک نقد ِ سنجشگرانه !
چقدر دشوار به نظر مي رسد نوشتن درباره‌ي اين اثر . اثري که ترجيح مي دهم آن را شعري باروک بنامم ، گريزان از تمامي قواعد ِ مرسوم و آشناي سنجشگري ِ فيلم !
نمي دانم چطور مي شود از فيلمي چون اين ، نوشت ! اثري سراسر ساختارمند و آنچنان شکوهمند که نقاشي هاي روبنس را به يادم مي آورد .
گاه نگاشت ، فيلمي است نه درباره‌ي باخ که درباره‌ي نوزايي ِ فرمي نو ! فرمي که آنچنان غرق ِ شکل گيري اش مي شوي که گويي نفس حضور ِ خود تو هم ،جزيي  از آن مي شود .


ادامه‌یِ متن
+        | 

شما به زبان من حرف مي‌زنيد؟

دوبلاژ و دست بردن در تجربه‌‌ي سينمايي              

مايکل وات         

برگردان: احسان خوش بخت

بين دوستداران سينما امروزه توافقي کامل درباره‌ي پديده‌ي رنگ کردن کامپيوتري فيلم‌‌هاي کلاسيک وجود دارد و همه متفق‌القولند که اين عمل جنايتي در حق اثر هنري است. سينما دوستان، منتقدان و هنرمندان با هم صدايي کامل در اين مورد تقريباً ريشه اين کار دور از خِرَد را خشکانده‌اند.

همينطور جامعه‌ي سينمايي به مثله کردن فيلم‌هاي وايداسکرين براي عرضه ويدئويي يا نمايش در تلويزيون که اصطلاحاً Pan & Scan گفته مي‌شود و کادر اصلي فيلم را نابود مي‌کند اعتراضي يکسان داشته‌اند يا کوتاه کردن زمان فيلم‌ها در پخش تلويزيوني براي قطع‌هاي مربوط به آگهي و جور کردن زمان برنامه‌ها و از اين دست لطمات.

همه‌ي اين کارها بخشش ناپذيرند اما چيزي وجود دارد که از تمام اين موارد بدتر است و در آمريکا هنوز وجود دارد. اين گناه اصلي دوبلاژ فيلم است.


ادامه‌یِ متن
+        | 

            موقعيت‌هاي نااميدکننده و دلربايي‌هاي بيلي وايلدر

نگاهي به فيلم «بعضيها داغشو دوست دارند» ساخته‌ي بيلي وايلدر

 

احسان خوش‌بخت

 

وايلدر با 12 فيلم پيش از سال 1957 که حداقل 5 تاي آنها حتي در اذهان مردّد شاهکار مسلم فرض مي‌شوند، معمولاً به واسطه‌ي نشانه‌هايي شناخته مي‌شود و با فيلم‌هايي به کمال در ترسيم دنياي وايلدري دست مي‌يابد که پس از اين تاريخ کليدي و با آغاز همنشيني‌اش با اي. ال. دايموندِ فيلمنامه‌نويس شکل گرفته‌اند. وايلدر در 13 فيلم از 1957 تا 1981 که تمامي انرژي و شوق و حيات سينمايي او را تشکيل مي‌دهند با دايموند درهماوايي بي‌نظير- مانند رد و بدل‌هاي ميان ترومپت و نوازنده‌ي ساکسيفون يک کوارتت جاز- زيست. اين آشنايي نه تنها تغييرات مهمي را در فيلمهاي وايلدر رقم زد بلکه خود اين رابطه با فراز و نشيب‌ها و تنش‌هايش به درون فيلم‌ها راه پيدا کرد.


ادامه‌یِ متن
+        |